تبليغاتX
×× مناجات ××

یارب

الهی ، مانده ام در غفلت و خواب
بگرداب گناهان گشته غرقاب
بحق عاشقان بی قرارت
مرا از قعر این گرداب دریاب


این پست رو میشه بهانه ای دونست که خواستم از پستای بلاگ 360 ام که چندروز دیگه حذف میشه استفاده کنم!
نمی دونم چقدر به مرگ فکر می کنین، یا براتون مهمه !
اما خب حقیقتیه که نمی شه فراموشش کرد، یا به نوعی ازش فرار کرد!
حدودا دوماه پیش که تولدم بود، قسمت بود که همون روز در مراسم ختم یک عزیزی هم شرکت کنم!
همین قضیه باعث شد که اونروز بیشتر از همیشه به این فکر بیفتم که هرچند سنم زیادتر شده اما از طرفی به مرگ هم نزدیک ترشدم!
این حکایت زیر که آخرین پست بلاگ 360 ام هست رو پیشنهاد می کنم بخونین، جالبه ...
______________________________________________________________________________
گويند صاحبدلى، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران همه او را شناختند؛ پس، از او خواستند كه پس از نماز، بر منبر رود و پند گويد. او پذيرفت. نماز جماعت تمام شد. چشم ‏ها همه به سوى او بود. مرد صاحبدل برخاست و بر پله نخست منبر نشست. بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود.
آن گاه خطاب به جماعت گفت: مردم! هر كس از شما كه مى ‏داند امروز تا شب خواهد زيست ونخواهد مرد، برخيزد! كسى برنخاست.
گفت: حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است، برخيزد! باز كسى برنخاست.
...گفت: شگفتا از شما كه به ماندن اطمينان نداريد؛ اما براى رفتن نيز آماده نيستيد

 | 
Copyright © e-pray, All rights reserved.
Designed by Behzad Hassani